رابطه ی زمان و زبان (2)

آنچه در زیر می آید بخش دوم مقاله زبان وزمان است. بخش دوم بیشتر به مسأله ی گذر زمان می پردازد که بسیار مختصر است:

ادامه نوشته

رابطه ی زمان و زبان (1)

مقاله­ ي حاضر به رابطه­ و تلازم ميان «زبان» و «زمان» مي ­پردازد. نويسنده به زمان و به تبع آن به زبان رويکردي «غيرذات گرايانه» دارد. به زعم وي جملات و واژه­ ها که محصول زبان اند، از آنجا که زبان يک ذات مستقل و ثابتي ندارد که همواره به يک نحو باشد، لذا معنا و زمان جملات و واژه ها همواره ناظر به بافت و زمينه ي خاصي هستند که جمله در آن ادا مي شود. يک جمله ممکن است در يک زمان و در يک بافت خاصي معنا و زمان معيني داشته باشد، همان جمله در بافت و زمان ديگري ممکن است زمان و معناي ديگري داشته باشد. در اين رويکرد معنا و زمان افعال و گزاره­ها کاملاً به «موقعيت هاي ارتباطي» تحويل داده مي شود. لذا ما نمي توانيم از پيش خودمان يک «الگوي مفهومي» درست کنيم و آن را بر جهان اطلاق کنيم و جهان را بر اساس آن براي خودمان «تبيين» کنيم، بلکه ما همواره بايستي با نظر به واقعيت ها و موقعيت هاي ارتباطي در عالم واقع، جهان را نه تبيين، بلکه «توصيف» کنيم. به بيان ديگر، بيش از آن که جهان تابع خودخواهي ها و الگوهاي مفهومي فردي ما باشد، ما تابع واقعيت هاي بيرون از خودمان ،که بيشتر ناظر به جامعه است، هستيم. نويسنده درصدد است تا با رويکرد زبان شناختي از طريق مثال هاي متعدد و به نحو انضمامي تر اين نکات را روشن و قابل فهم سازد. طبيعي است اگر کسي با مبناي ذات گرايانه به زبان و زمان بنگرد، نتايج بحث مقاله­ي حاضر را نخواهد پذيرفت. اما با توجه به دستاوردهاي فيلسوفان تحليلي در زمينه زبان و معنا و زبان شناسان، که بيشتر از فيلسوفان تحليلي متأثرند، ازيک طرف، و نقدهاي متعدد فيلسوفان قاره اي از نگرش هاي ذات باورانه از طرف ديگر، به راحتي نمي توان با نگاه ذات گرايانه به زبان و زبان نگريست.

ادامه نوشته