انتشار ترجمه کتاب "زوایای دید: چگونه مسائل اجتماعی را بفهمیم" اثر لئونارد بیگلی

عنوان کتاب: زوایای دید: چگونه مسائل اجتماعی را بفهمیم

نویسنده: لئونارد بیگلی

مترجم: عبدالله امینی

سنندج

انتشارات دانشگاه کردستان

چاپ اول، ۱٤۰۲

۳٤۲ ص. قطع وزیری

شیوه تهیه کتاب:

۱. ارتباط با نویسنده aminiphilosophy@gmail.com (همراه با تخفیف)

۲. از طریق انتشارات دانشگاه کردستان

عناوین فصول کتاب:

فصل اول: بررسی مسائل اجتماعی

فصل دوم: سقط جنین

فصل سوم: نابرابری جنسیتی

فصل چهارم: نابرابری نژادی و قومی

فصل پنجم: فقر

فصل ششم: مواد مخدر

فصل هفتم: قتل

فصل هشتم: جمعیت سالخورده

فصل نهم: سلامتی

فصل دهم: تاملاتی بر بررسی مسائل اجتماعی

انتشار کتاب "جنون و مرگ در فلسفە"

کتاب "جنون و مرگ در فلسفە" اثر فریت گوون (گووڤن) ترجمەی اینجانب از سوی انتشارات دنیای اقتصاد در 320 صفحه روانه بازار نشر شد. این کتاب به بررسی دو مفهوم محوری جنون و مرگ به عنوان "دیگری"های عقل فلسفی در لابلای آثار محوری فیلسوفان غربی می پردازد.

ادامه‌ی اجباری راهی که به «ترکستان» است

     این روزها سطح مسائل و معضلات آن قدر پایین آمده است که نویسندگان، متفکران و فعالان فرهنگی به‌جای پرداختن به مشکلات فرهنگی و معضلات اجتماعی و سیاسی در سطح جامعه و نیز دشواره‌های عام هستی و حیات بشر ناچارند به مشکلات و دشواره‌های فردی و شخصی خودشان بپردازند؛ آنهم از حل و فصل آنها درمی‌مانند و نهایتاً چیزی جز سرخوردگی و ناامیدی نصیب‌شان نمی‌شود. این روی‌گردانی از مسائل جمعی و «دیگر»محور به‌سوی مسائل و معضلات شخصی در جامعه (بهتر است بگوییم، «ناجامعه»)ی ما امروزه جدای از اینکه برآمده از منطق مصلحت عرفان‌مسلکی و خودخواهی فردی آن است، ناشی از مغالطه‌ای است که نهادها و ساختارهای دولتی به‌کرات و به‌عمد می‌کوشند که معضلات ساختاری و کلان را به امری روانشناختی و فردی بدل سازند و همه‌ی تقصیرها و کم‌کاری‌های خود را به «نالایقی» و «ضعف در تصمیم‌گیری» و «عدم خلاقیت» خود افراد فرافکنی و از مسئولیت امور شانه خالی کنند.

ادامه نوشته

درهم‌تنیدگی اخلاق با پولیس (شهر)

 

      کاربرد فلسفی علم اخلاق نیز نحوی از رابطه‌ی اخلاقی است و به تعبیری، یک معجون دانشگاهی جدای از «زندگی» نیست، بلکه نتیجه‌ی ضروری این واقعیت است که همواره در شرایطی واقع می‌شود که انسان‌ها مشروطش می‌کنند. این مطلب مربوط به آدم‌های مشخصی نیست، بلکه مختص کسانی است که تربیت و رشدشان در جامعه و کشور، وجودشان را به درجه‌ای از بلوغ رانده که می‌توانند قواعد کلی سرانگشتی را در آشفته بازار واقعیت تشخیص دهند و آن‌ها را به اجرا درآورند. ... بی‌تردید همه به انگاره‌های زمانه و جهان خودشان وابسته‌اند. ... آن علم اخلاق فلسفی‌ای که نه فقط از پرسش‌پذیری خود آگاه است، بلکه پرسش‌پذیری را یکی از بخش‌های ذاتی خود می‌داند، از نظر من تنها علمی است که برای نامشروط بودن اخلاق کفایت لازم را دارد.

گادامر، هانس گئورگ، (1396)، هرمنوتیک دین و اخلاق (مقاله: درباره‌ی امکان یک فلسفه‌ی اخلاق)، ترجمه شهاب‌الدین امیرخانی، تهران، انتشارات کتاب پارسه، صص 65-62.

سخنی با مخاطبان محترم وبلاگ

برخی از عزیزان که چندین بار به مطالب وبلاگ حاضر سر زده بودند با همان مطالبی مواجه شده بودند که عمدتاً مربوط به سالهای پیشین است و لذا علت این کار را جویا شده بودند. خدمت این عزیزان عرض کنم که عمده‌ترین دلیل این امر به تغییر وضعیتی باز می‌گردد که در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی به وجود آمده است. واقعیت این است که بیشتر مخاطبان مطالب وبلاگ‌ها و سایت‌ها هم اکنون در شبکه‌های اجتماعیی چون تلگرام، اینستاگرام، فیسبوک و ... فعالیت می‌کنند و کمتر به مطالب وبلاگ‌ها اهتمام می‌کنند. دلیل جانبی دیگر به مشکلات سلامتی بازمی‌گردد که متاسفانه چند ماهی است دامنگیر بنده شده است. به هر جهت، از آن عزیزان عذرخواهی می‌کنم و از این به بعد سعی می‌کنم هرازچندگاهی مطالبی بگذارم.

تێبینییەک لە سەر بۆچوونی هەندێک لەو کوردانەی کە ئایدیالۆژیەکانیان لا سەرترە تا پرسی نەتەوەیی

شایەت درووسبوونی چەمکی "نەتەوە" و پێوەندی ئەم چەمکە لەگەڵ چەمکی "دەوڵەت" وەک زۆربەی چەمکەکانیتر لایەنێکی ئایدیالۆژیکی هەبێت، بەڵام لە جیهانی مودێڕندا بۆ دامەرزاندنی پێکهاتەیەکی سیاسی و درووسکردنی "ڕۆحێکی جەماوەر" بوونی ئەم چەشنە چەمکانە لە کۆمەڵگادا پێویستە. ئەوەیش درووستە کە چەمکگەلی وەک "مرۆڤایەتی" و "لێبوردەیی" و "پێکەوەژیانی هێمنانە"، بە بێ زقکردنەوەی لەمپەڕ و سنوورگەلێکی دوور و درێژ، وەک پێوەرێک بۆ هەڵسووکەوت کردن لەگەڵ "ئەوانیدی"دا وەک پێوەرگەلێکی ئارمانی و ترانسێندێنتاڵ بۆ هەر تاکێکی مرۆڤ پێویستە؛ بەڵام ژیان و زمان بە بێ درووسکردنی دوولانەی دژبەیەک پێک نایەت؛ بەتایبەت ئەگەر مرۆڤ وەک تاکێکی گرێدراو بە کۆمەڵگا و ئەوانیدیەوە چاو لێبکەین. دیارە هەموو دوولانەکان و هەر چەشنە سنووردارکردنێک لە سرشتی خۆیاندا بەگشتی خراپ نین و تەنها ئەو چەشنە دوولانانە ڕێگەپێنەدراون کە ژیان و بوونی ئەوانیدی دەخەنە مەترسیەوە و ئازادیان لێ زەوت دەکەن. هەر بۆیە مرۆڤی کۆمەڵگایەک هەر ئێستایش پێویستە پێکهاتەیەک یان "دال (ئاماژەدەر)"ێکی ناوەندیان ببێت کە تاکەکان و زۆرێک لە ڕێکخراوە و قوتابخانە فکرییەکان و هەڵوێستە جیاوازەکان لە سەری هاودەنگییان ببێت و بە هەموو جیاوازیەکانیانەوە بۆ بەرژەوەندی ئەو پێکهاتەیە تێبکۆشن. لێرەدا ئەو پێکهاتەیە کە ئاماژەمان پێدا هەمان "نەتەوە" یان "دەوڵەت"ه. مەبەستم لێرە پێوەندی نێوان هەموو تاک و کۆمەڵ و قوتابخانە فکرییەکانی (چ ئایینی و چ نائایینی) کورد دەرهەق بە چەمکی "کورد" وەک "نەتەوە"یە. بە بڕوای من، جیاواز لە هەر ڕوانینێکی  ڕەخنەگرانەی "پۆستمودێڕنانە" و دژەئاوەز بۆ چەمکگەلی "نەتەوە" و "دەوڵەت" و "نیشتمان"، تاک و کۆمەڵی کورد بە بێ ئاوڕدانەوە لە گەل خۆی وەک نەتەوەیەک (وەک دالێکی ناوەندی کە ئەتوانێت هەموو جۆرە بیر و بۆچوونە جیاوازەکان لە دەوری خۆی کۆ بکاتەوە) کە لە کەنار نەتەوەکانیتردا بوونی سەربەخۆی هەیە و وەک "بڤەیەک" نابێ ئەم سەربەخۆبوونە نکۆڵی لێبکرێت- و لە هەنبەر هەر نکۆڵیکردنێکی ئایدیالۆژیکدا دەبێت هەڵوێستی بەرانبەر بگرین- ناتوانێت کوردبوونی خۆی مسۆگەر بکات.

ادامه نوشته

گزین‌گویه‌هایی از رمان «بار هستی»

گزین‌گویه‌هایی از رمان «بار هستی»

رمان «سبکی تحمل‌ناپذیر هستی» یا به تعبیر مترجم فارسی «بار هستی» (1984) شاهکار میلان کوندرا، رمانی فلسفی است، هر چند نمی‌توان محتوای آن را پاره پاره کرد و این شقه کردن با مشی نویسنده‌ی رمان چندان همخوان نیست، اما مایلم بصیرت‌های ذیل را (که مشتی از خروار است) از آن نقل کنم:

«... در حقیقت زیستن – به خود و دیگران دروغ نگفتن- تنها در صورتی امکان‌پذیر است که انسان با مردم زندگی نکند. به محض اینکه بدانیم کسی شاهد کارهای ماست، خواه ناخواه خود را با آن چشمان نظاره‌گر، تطبیق می‌دهیم، و دیگر هیچیک از کارهایمان صادقانه نیست.» ص 143

در جامعه‌ای که مردمان به راحتی به حوزه‌ی خصوصی افراد سرک می‌کشند، یک «اردوگاه کار اجباری»ای بیش نیست. ص 167

«آیا آدم ابلهی که بر اریکه‌ی قدرت تکیه زده است، تنها به عذر جهالت، از هرگونه مسئولیتی مبراست؟» ص 200

«در جامعه‌ای که هراس و وحشت بر آن حکم‌فرماست، نباید برای اعترافاتی که ناشی از زور و خشونت است، اهمیت قائل شد.» ص 203

«از خاک بیرون کشیدن زاغی که زنده به خاک سپرده شده است، خیلی مهمتر از فرستادن بیانیه برای رئیس جمهور است.» ص 237

«هیچکس بهتر از سیاستمداران به این موضوع پی نبرده است. به مجرد آنکه سروکله‌ی یک عکاس در نزدیکی آن‌ها پیدا شود، به شتاب به‌سوی اولین کودکی که دمِ دستشان است، می‌روند، او را در آغوش می‌گیرند و می‌بوسند.» ص 266

«همه‌ی ما می‌خواهیم در وجود [فرد] قدرتمند یک خطاکار پیدا کنیم و در آدمیزاد ضعیف یک قربانی بی‌گناه را بجوییم.» ص 327

 

     کوندرا، میلان، بار هستی، ترجمه پرویز همایون‌پور، تهران، نشر قطره، چاپ بیست و یکم، 1389.

آگهی ترجمه متون انگلیسی به زبان فارسی و کوردی

ترجمه متون انگلیسی به زبان فارسی و کوردی با قیمت مناسب و در اصرع وقت انجام می پذیرد. دوستانی که تمایل دارند از راه های ذیل می توانند تماس حاصل فرمایند:

امیل: aminiphilosophy@gmail.com

موبایل: 09189768120

 متون علوم انسانی به ویژه فلسفه، جامعه شناسی، تاریخ، زیباشناسی و فلسفه هنر، مدیریت، علوم تربیتی، الهیات، روانشناسی و ... در اولویت می باشند.

جلوبەرگی نوێی پاشا

نووسەر: هانس کریستیان ئەندرسۆن

وەرگێڕ: عەبدوڵڵا ئەمینی

 

ساڵانێکی زۆر لەمەوپێش، پاشایەک دەژیا کە دایم لە بیری جلوبەرگی نوێدا بوو و هەموو پووڵ و پارەیشی هەر لەم ڕێگەدا تەرخان دەکرد تا زۆر جوان و خوەش قیافە بێتە بەرچاو. ئەم پاشایە نە لە بیری لەشکر و ژێردەستەکانیدا بوو، نە کاتی بۆ کایە و یاری تەرخان دەکرد؛ تەنها بە مەبەستی نواندنی جلوبەرگە تازەکانی دەڕۆیشت بۆ گەشت. ئەو بۆ هەر کاتژمێرێک لە شەو و ڕۆژا جلوبەرگێکی تایبەتی بوو و بەپێچەوانەی پاشاکەنی دیکە کە [کاتێک کەسێک کاری پێیبوایەت] دەیانگوت: ”لە کۆبوونەوەدایە“، لەبارەی ئەم پاشایە هەمیشە دەیانوت: ”پاشا لە ژووری جلگۆڕین‌دایە“. 

ادامه نوشته

نهادهای بانی فرهنگ و بازی موش و گربه

 

     چند سالی است که نهادهایی چون «آموزش و پرورش» و «وزارت علوم، تحقیقات و فناوری» که طبق تعریف بانی فرهنگ (به معنای عام کلمه) هستند، اما در عمل به نهادی بدل شده‌اند که نه تنها فرسخ‌ها با آنچه ما فرهنگش می‌خوانیم فاصله دارند، بلکه به محملی برای لاپوشانی کردن اعمال برخی از افراد و دستگاه‌ها بدل شده‌اند که با نام فرهنگ هر آنچه را که با فرهنگ ضد است، را انجام می‌دهند. از اختلاس در «صندوق ذخیره‌ی فرهنگیان» و موارد دیگری از این دست که بگذریم، یکی از ترفندهای درآمدزا و عاری از دغدغه‌ی فرهنگی، برگزاری آزمون‌های استخدامی و فرایندهای جذب از سوی آموزش و پرورش و وزارت علوم است. تا جایی که با برگزاری این‌گونه آزمون‌ها سود کلانی عاید بانیان آن‌ها شده و آنچه در این وسط سرش بی‌کلاه می‌ماند، همان افرادی بخت برگشته‌ای هستند که دل به این آزمون‌ها بسته‌اند که شاید از مجرای آن استخدام شوند و در دانشگاه‌ها یا نهادهای دیگر جذب شوند. وزارت علوم از زمانی که سایتی برای جذب هیأت علمی طراحی کرده، چنان که تجربه ثابت کرده، تاکنون به این منظور اعلام نیازها در آن اعلام شده و به متقاضیان فرصت ثبت نام داده شده است که آن‌ها دست‌کم تا مدتی دلشان خوش باشد که بکارگیری خواهند شد و دیگر اعتراضی نکنند، غافل از اینکه این تنها بهانه‌ای بیش نبوده است و سال‌ها با این امید واهی سر کرده‌اند. حال این متقاضیان بدبخت، جدای از اینکه چندین سال از بهترین سال‌های عمرشان به همین شیوه صرف می‌شود بدون اینکه اندک امکانی برای جذب‌شان وجود داشته باشد (چون در اصل هم قرار بر این نبوده که آن‌ها جذب شوند، نورچشمی‌ها در اولویت بوده و هستند)، به لحاظ مادی هم آنچه را که با هر زور زدنی اینجا و آنجا بدست آورده‌اند، به حساب وزارت علوم و آموزش و پرورش می‌ریزند. در این حالت به تعبیری تنها می‌توانند بگویند که «بەجارێ ماڵی وێرانم ئەمیشم چوو، ئەویشم چوو». در این زمینه می‌خواهم به یک مصداق عینی اشاره کنم. وزارت علوم در فراخوان شریور ماه 95 برای جذب هیأت علمی در دانشگاه‌ها در رشته‌های مختلف اعلام نیاز کرد. کسانی که در آن فراخوان شرکت کردند، می‌بایستی هزینه‌ای (حدود 300000 ریال) برای ثبت‌نام اولیه در سایت جذب پرداخت می‌کردند. پیرو همین فراخوان آن متقاضیانی که یکی از رشته‌های دانشگاه تهران را انتخاب کرده بودند، طبق درخواست معاونت آموزشی و هیأت جذب این دانشگاه برای اینکه پرونده‌یشان در همان مرحله‌ی اول مورد بررسی قرار گیرد، حتی بدون اینکه به مصاحبه هم دعوت شوند، دوباره بایستی مبلغ 1000000 ریال به حساب آن دانشگاه بپردازند. در چنین وضعیتی دو راه پیش روی متقاضی است که هر کدام از آن‌ها در نهایت به ضرر او و به نفع وزارت علوم و دانشگاه‌هاست. 1- اگر او از پرداخت مبلغ اخیر سرباز بزند، نه تنها پرونده‌اش مورد بررسی قرار نمی‌گیرد، بلکه مبلغ قبلی او به حساب وزارت علوم ریخته شده و لذا به او برگشت داده نمی‌شود. 2- در صورت پرداخت مبلغ دوم جدای از اینکه در این کار نوعی سواستفاده‌ی آشکار را می‌بیند، امکان اینکه به مصاحبه هم دعوت شود، در حد حدس و گمان باقی می‌ماند. در هر دو حالت ضرر متوجه اوست و او بازنده از میدان خارج می‌شود و وزارت علوم و دانشگاه‌ها برنده‌ی میدان سود و زیان می‌شوند. از این واقعیت یک نکته به ذهن می‌رسد و آن اینکه گویا هم وزارت علوم و هم دانشگاه‌ها در رقابت شدیدی هستند که هر روز با ترفندهای عجیب و غریبی متقاضیان را گول بزنند و هزینه‌ی بیشتری از آن‌ها دریافت کنند. حال، وزارت علوم هر ساله سه بار فراخوان می‌دهد، در شهریور و بهمن ماه برای استخدام اساتید پیمانی و در اردیبهشت ماه برای بورس دانشجویان حین تحصیل. از حدود سال 89 که وزارت علوم به‌شیوه‌ی رسمی و متمرکز سایتی برای فراخوان طراحی کرده تاکنون، خود من حدود 14 (چهارده) بار به حساب وزارت علوم و دانشگاه‌ها پول واریز کرده‌ام و نتیجه‌ی آن جز سرخوردگی و از دست دادن وقت و سرمایه‌ی مادی هیچ چیز دیگری نصیبم نشده است. جالب اینجاست که اگر در این فراخوان‌ها شرکت نکنید، اطرافیان و افراد از همه جا بی‌خبر، با کمال آرامش و با طعنه می‌گویند: «بابا خودش آدم بی‌خیالیه، عرضه نداره پیگیری کنه». اگر هم ثبت نام کنی، هم عمرت تلف می‌شود و هم سرمایه‌ات از دست می‌رود. حال اگر کسی راه میانه‌ای مدنظرش هست، من و امثال من را راهنمایی کند.         

پاسخهایی کوتاه به پرسشهای کاربری به نام «محمد»

 

ضمن تشکر از شما همراه و همفکر گرامی. ابتدا پرسش های شما را به همان شیوه ای که در پست های قبلی نوشته بودید، می آورم و سپس پاسخهای آنها را.

 فرق ماتریالیسم (مادی گرایی) با اگزیستانسیالیسم (وجودگرایی) چیست؟
راههای تشخیص اینکه بدونیم مطلبی فلسفی که بیان شده این مطلب از فیلسوفی قاره ای بوده یا فیلسوفی تحلیلی چیست؟ (جدا از اینکه بدونیم کدوم فیلسوفها قاره ای هستند و تحلیلی

پرسش فوق مثل این است که بگوییم فرق هندوانه با سنگ در چیست؟ زیرا ماتریالیسم در دل خود دوئالیسم دکارتی یا در کل دوئالیسم ذهن و عین یا هوله و ایدوس را نهفته دارد. بر این اساس ماتریالیسم در بطن تاریخی نظام‌های فلسفی، عمدتاً در مقابل ایدئالیسم قرار می‌گیرد و به زبان خیلی ساده ماتریالیسم رویکردی است که بنا را بر «ماده» می‌گذارد و به وجود هرگونه بعد غیرمادی جهان اساساً بدبین است. اما اگزیستانسیالیسم (دست‌کم آن‌گونه که در آثار هایدگر و نه سارتر نمود یافته) مکتبی فلسفی است که ثنویت مذکور را برنمی‌تابد، یا نمی‌خواهد از منظری معرفتی بر یکی از پایه‌های دوئالیسم پیش‌گفته تأکید نهد و از آن زاویه به تفسیر جهان بپردازد. بلکه نگرشی وجودی و نه لزوماً معرفتی به جهان و از آن جمله به بشر دارد و برای پرهیز از هرگونه بعد سوبژکتیو اندیشه‌ی بشری و تفکر فلسفی بر خودِ «وجود» و نه «ماهیت» تمرکز می‌کند.

یکی از راه‌های تشخیص نوشته‌ی یک فیلسوف تحلیلی یا قاره‌ای با تمرکز بر خود متن (به‌عنوان یک چارچوب بسته و بدون اطلاعات برون متنی بر اساس پرسش شما) در خود همان مفهوم «تحلیلی» نهفته است که به‌عنوان پسوند فلسفه‌ی تحلیلی می‌آید. فیلسوف تحلیلی بر خود مفاهیم و عبارات بکار رفته در گزاره تمرکز می‌کند و سعی در «تحلیل» معانی و لوازمات منطقی آن دارد و تاحدی «علم‌محور» هم هست، اما فیلسوف قاره‌ای عمدتاً بر مسائل انسانی، فرهنگی و اجتماعی مرتبط با مسأله تأکید می‌ورزد و برخی پیش‌فرض‌هایی را در کار می‌آورد که لزوماً از طریق روش تحلیلی فیلسوفان تحلیلی قابل دسترس نیست، اما در فهم ما از متن (به معنای عام کلمه) مؤثر هستند. به بیان دیگر، فیلسوف تحلیلی به تحلیل مفهومی خود واژه توجه می‌کند، در حالی که فیلسوف قاره‌ای به زمینه یا بافتی که واژه در آن معنای خاصی به خود می‌گیرد. به‌علاوه، طبق ادعا نوشته‌های فیلسوفان تحلیلی «روشن‌تر»اند، در حالی که نوشته‌های فیلسوفان قاره‌ای دارای پیچ و تاب‌های خاصی هستند.

 

زیبایی شناسی یونانی به عنوان مبنای زیبایی شناسی رایج به چه معنایی است و چرا حوزه حکمی هنر در آن راه نمی یابد؟

اولاً مقصود شما را از تعبیر «حوزه‌ی حکمی هنر» را درنمی‌یابم. ثانیاً اینکه مباحث زیباشناسی (به‌مثابه حوزه‌ای مستقل در فلسفه از سده‌ی هجدهم به این سو) را به لحاظ تاریخی به مباحث فیلسوفان یونانی در باب هنر و زیبایی بازمی‌گردانند، به این معناست که گرچه در آن زمان زیباشناسی به‌عنوان شاخه‌ای متمایز وجود نداشت، اما فیلسوفان یونانی و در رأس آنها افلاطون، ارسطو و افلوطین در باب مفاهیم «زیبایی» و «هنر» تأمل فلسفی کرده‌اند و آثاری نیز به این مباحث اختصاص داده‌اند.

 

اعتبار مطلق یافتن اکنون و جدید در دوره مطلق و بی ارزش شدن گذشته بر چه مبنایی است؟

پرسش دوم نیز تاحدی مبهم است، اما آنچه من از عبارات شما برداشت می‌کنم، این است که امروزه هر آنچه مدرن است و کنونی دارای اعتبار مطلق است و آنچه سنتی است و مربوط به گذشته، فاقد ارزش. و حال شما می‌پرسید این رویکرد بر چه مبنایی استوار است؟ یقیناً این گرایش، گرایش مسلط همه‌ی مکاتب و متفکران نیست، گرچه زمانی درنتیجه‌ی سیطره‌ی پیشرفت‌های تکنولوژیک و علمی چنین نگرشی تاحدی نزد برخی از متفکران و مکاتب عمدتاً علم‌محور و پوزیتیویست شکل گرفت، اما بلافاصله این رهیافت مورد نقد جدی متفکران حوزه‌های مختلف قرار گرفت و امروزه این انگاره که هر آنچه امروزی است خوب است و هر آنچه مربوط به گذشته بد، به‌مثابه رویکردی اساساً ارزشی هیچ مبنای قابل دفاعی ندارد.

 

چرا دیدگاه فاقد اعتبار انسان معاصر نسبت به گذشته غلط است؟

شمار در این پرسش به‌نحو ضمنی به خودتان پاسخ داده‌اید. شما می‌گویید که چرا دیدگاه انسان معاصر به گذشته غلط است و خود جواب می‌دهید چون «فاقد اعتبار» است. اما به طور کلی این گونه نگاه ارزشی و دو قطبی به مسأله‌ی سنت و تجدد یا گذشته و حال چندان مسأله را حل نمی‌کند. چون نمی‌توان همه‌ی رویکردها به گذشته را با یک چوب راند و همه را فاقد اعتبار لحاظ کرد. به‌عنوان مثال، هرمنوتیک فلسفی به‌عنوان یکی از مکاتب فلسفی کنونی به نسبت گذشته یا آنچه را «سنت» می‌خواند، لزوماً دیدگاهی فاقد اعتبار یا منفی ندارد. لذا پرسش را بایستی دقیق‌تر کرد و مصداق‌های آن را روشن‌تر بیان کرد.

 

تفاوت ها، مزایا و کارکردهای دیدگاه کمیت نگر و کیفیت نگر در مورد هنر چیست و هر یک از این دیدگاه ها چه وجوهی از معرفت حقیقی را دارا هستند؟

این پرسش در حقیقت بسیار گسترده است و به راحتی در اینجا و با رویکرد تک‌بعدی قابل پاسخ گفتن نیست. اما به‌طور خلاصه رویکرد کمی و محاسبه‌گرانه در هنر در دوره‌ی مدرن برایند جهشی بود که در فلسفه و علم مدرن از دکارت و بیکن به این سو صورت گرفت که برایندهای محدودکننده‌ و تاحدی مخرب آن همانند سایر سپهرهای دیگر، در حوزه‌ی هنر و زیباشناسی نیز خودش را نشان داد. یقیناً رویکرد کمیت‌محور نه تنها در هنر بلکه در سایر حوزه‌ها به تمامی غلط نیست و لذا می‌تواند در مورد جهان و سایر امور معرفتی را به ما ارزانی دارد، به همان سان که رویکرد کیفی کل حقیقت جهان را به ما نشان نمی‌دهد، هر دوی این رویکردها برای ما ضروری هستند و هر کدام به سهم خود «حقیقتی» از جهان را برای ما کشف می‌کنند، به تعبیر گادامر ما بایستی طریق «میانه» (به تعبیر افلاطون «اندازه‌ی درست») را برگزینیم. مسأله آنجا مشکل‌آفرین می‌شود که بر یکی از این رویکردها به‌عنوان تنها رویکرد حقیقی تمرکز شود و رهیافت دیگر به حاشیه رانده شود.

برای آگاهی بیشتر در باب این مسائل و در کل جهت بحث بیشتر در خصوص رابطه‌ی هنر و زیبایی با سایر حوزه‌های معرفتی در دوره‌ی مدرن شمار رر به کتاب ذیل ارجاع می‌دهم: نسبت میان حقیقت و زیبایی با نگاهی به هرمنوتیک فلسفی، عبدالله امینی، انتشارات نقد فرهنگ، 1395، به‌ویژه 6 فصل اول آن. و نیز: هرمنوتیک، زبان، هنر (شش جستار هرمنوتیکی)، هانس گئورگ گادامر، ترجمه عبدالله امینی، نشر پرسش، 1395. اثر اخیر جدای از اینکه به نسبت میان هنر و هرمنوتیک یا فهم می‌پردازد، بر ضرورت دو نگاه کمی و کیفی برای بشر معاصر تأکید می‌ورزد.

 

مشاجره ی معلم و شاگرد

 

ایام امتحان است و بیشتر دانش­‌آموزان و به­‌ویژه دانشجویان در تنگنای کمبود نمره‌­ی امتحان و گاهی مشروط شدن قرار گرفته­‌اند. حال می­‌توان وضعیت و نحوه‌­ی مواجهه‌­ی یکی از این طالبان علم و معرفت را زیر نظر گرفت. او پس از کلی کلنجار رفتن با خود نهایتاً دل به دریا زده و تصمیم می­‌گیرد که به معلم یا استادش زنگ بزند و از او تقاضای نمره‌­ی قبولی بکند. با هر ترفندی شماره­‌ی استاد را یافته و سپس به او زنگ می­‌زند. مناظره­‌ی میان آن دو این­گونه آغاز می­‌شود:

شاگرد: «سلام استاد، خوبید؟ چه ­خبر؟»

معلم (استاد): «سلام، ببخشید شما؟»

....

ادامه نوشته

«استاد ابراهیم غریبی» مردی از اهالی فرهنگ

«استاد ابراهیم غریبی» مردی از اهالی فرهنگ

 

معمولاً در فرهنگ ما رسم بر این است که زمانی که شخصیتی مشهور و اثرگذار در حوزه‌ی فرهنگ به مرگ محکوم می‌شود، در همان اوان گویی همه مکلف به ثناگویی و تمجید او هستند و صفحات بسیاری از روزنامه‌ها و بخش اعظم اخبار سایت‌ها و رسانه‌های جمعی به تعریف از او اختصاص می‌یابد و حتی در محافل عمومی مراسم‌های باشکوهی برای بزرگداشت و یادبود شخصیت او برپا می‌دارند. اما بسیار پیش می‌آید که همان شخصیت تا در قید حیات هست و آن‌گونه که باید چندان مورد عنایت قرار نمی‌گیرد. تقریباً این سخن بدل به عبارتی کلیشه‌ای شده است که فرهنگ ما فرهنگی «مرده‌پرست» و «زنده‌کُش» است. چرا جامعه‌ای که بقای حیات خود را مرهون مفاخر فرهنگی و شخصیت‌های دلسوز است، تنها دمِ مرگ بزرگی و جایگاه‌شان را به رسمیت می‌شناسد. گویی این چنین افراد تنها با گذر از مانع مرگ احترام پیدا می‌کنند. چه اشکالی دارد که ما شاعران، نویسندگان، هنرمندان و در کل همه‌ی مفاخر و شخصیت‌های فرهنگی‌مان را در زمان حیات‌شان ارج نهیم و جایگاه‌شان را به رسمیت بشناسیم، به جای اینکه منتظر احتضار آن‌ها باشیم؟

ادامه نوشته

انتشار کتاب «نسبت میان حقیقت و زیبایی (با نگاهی به هرمنوتیک فلسفی)»

کتاب «نسبت میان حقیقت و زیبایی (با نگاهی به هرمنوتیک فلسفی)» (1395) که چارچوب کلی آن در اصل مبتنی است بر تز دکتری‌ایم تحت عنوان «نقد شکاف میان زیبایی و حقیقت در زیباشناسب مدرن» (گروه فلسفه دانشگاه اصفهان، 1392) به همت انتشارات «نقد فرهنگ» در  قطع رقعی، 584 صفحه و با قیمت 45000 تومان روانه‌ی بازار کتاب شد.

انتشار كتاب: هيدگر و پرسش از بشرانگاري رنسانس

 

كتاب هيدگر و پرسش از بشرانگاري رنسانس،‌نوشته ي ارنستو گراسي و ترجمه ي اينجانب از سوي نشر پرسش اخيراى چاپ و روانه بازار كتاب شده است. اين كتاب براي علاقمندان به سنت بشرانگاري دوره ي رنسانس و نيز جهت آشنايي با نگرشي جديد جهت بازخواني اين سنت منبع بسيار خوبي است.

ترجمه کتاب «جنون و مرگ در فلسفه»

کتاب «جنون و مرگ در فلسفه» نوشته فریت گوون که به پی جویی و بازخوانی انگاره های مهم مرگ و جنون در سنت فلسفی غرب می پردازد، از دو ماه پيش به طور كامل ترجمه شده است. بناست كه در آينده اي نزديك با همكاري يكي از انتشارات معتبر در خصوص چاپ آن مشورت شود.

كتاب مذكور شامل مقدمه، چهار فصل و نتيجه گيري است، كه مولفه هاي مرگ و جنون را در لابلاي آثار فيلسوفان مهمي چون افلاطون، هگل، هايدگر، فوكو و دريدا پي جويي كرده است. نويسنده كتاب با عنايت به دو مسأله اصلي جنون و مرگ سعي كرده كه مسأله ي «ديگري» را در حوزه فلسفه و نحوه ي تعامل فلسفه ي غرب با آن را برجسته نمايد.

 

انتشار مجموعه مقالات «هرمنوتیک، زبان و هنر (شش جستار هرمنوتیکی)» نوشته ی هانس گئورگ گادامر

هرمنوتيك، زبان، هنر: شش جستار هرمنوتيكي، عنوان كتابي است كه توسط اينجانب ترجمه و به تازگي از سوی نشر پرسش منتشر شده است. اين مجموعه شش مقاله از مقاله هاي مهم هانس گئورگ گادامر را در بر مي گيرد كه عمدتا بعد از كتاب مهم حقيقت و روش او نگارش يافته يا در قالب سخنراني ارائه شده اند. عناوین مقالات مندرج در این مجموعه به شرح زیر می باشد:

1- «هرمنوتیک کلاسیک و فلسفی»

 2- «متن و تفسیر»

3- «زبان و فهم»

4- «از کلمه به مفهوم: رسالت هرمنوتیک به­ مثابه فلسفه»

5- «اثر هنری در کلمه و تصویر: هر قدر حقیقی همان قدر سرشار از هستی!»

[مقدمه]

[مطلق­ بودگی و Gleichzeitigkeit (همزمانی) هنر]

[برخی اصطلاحات و مفاهیم یونانی که در توصیف مواجهه­ ی­مان با یک اثر هنری ما را یاری می رسانند]

[نگاهی دقیق­ تر به به مفهوم امر زیبا (زیبایی)]

[وجه مشترک تمام هنرها چیست]

[تجربه­ ی هنر]

[حقیقت هنر، Vollzug (اجرا) و خوانش اثر هنری]

[در باب معماری و هنر تزئینی: ملاحظات پایانی]

6- «هایدگر و زبان متافیزیک»

 

انتشار کتاب «هنر: بازی، نماد، فستیوال»

 

کتاب «هنر: بازی، نماد، فستیوال» نوشته ی هانس گئورگ گادامر و ترجمه ی د. عبدالله امینی از سوی نشر پرسش در 175 صفحه منتشر شد.

نقد و  بررسي ديدگاه پوپر در باب انديشه¬ي سياسي افلاطون

تاریخ تألیف مقاله زیر به نیم سال تحصیلی 1388 باز می گردد که برای درس فلسفه افلاطون و به طور خاص در رابطه با رساله جمهوری افلاطون در گروه فلسفه دانشگاه اصفهان کار شده است. متن مقاله در اینجا برای نخستین بار منتشر می شود و ترجیح دادم که محتوای آن را تغییر ندهم گرچه هم اکنون برخی از مسائل آن را از منظر دیگری می نگرم، لذا اگر قرار بود اکنون چنین مقاله ای بنویسم یقیناً تأکیدها جور دیگری بود (متأسفانه تمامی نیم فاصله ها در فضای وبلاگ به هم خورده است. از این بابت از خواننده ی محترم پوزش می طلبم).

 

نقد و  بررسي ديدگاه پوپر در باب انديشه­ي سياسي افلاطون

 

 

فيلسـوفان همـواره بيشـتر در آنچـه اثبـات کرده­انـد

 برحق­اند، تا آنچه را که انکار کرده­اند. لايب­نيتس

 

نشان دادن خطاهاي يک ذهـن بزرگ به مراتب آسان­تر

 است از نشان دادن محاسن و کمالات آن. شـوپنـهاور

 

 

 

چکيده

فلسفه­ي سياسي در طول تاريخ فلسفه، اگر نگوييم جنجال­برانگيزترين، به هر حال يکي از حوزه­هاي بسيار مهم فلسفه بوده است که غالب فلاسفه در اين عرصه طبع آزمايي کرده­اند. افلاطون به اذعان غالب صاحب­نظران يکي از نظريه­پردازان بسيار مهم در اين عرصه است. آراء و انديشه­هاي او در اين قلمرو تأثير ژرفي برجاي گذاشته است، اما اين دليل بر آن نمي­شود که از افلاطون «آرمان سازي» کنيم، بلکه بايد هر چه بيشتر آراء و انديشه­هاي او را به نقد بکشيم. پوپر يکي از آن متفکراني است که مدعي نقد انديشه­هاي بسیار بزرگ رهبران فکري، از آن ميان افلاطون است. در اين نوشتار سعي ما بر اين است که نقد پوپر بر افلاطون و در حد امکان نقد و بررسي نظرگاه خود پوپر را در باب فلسفه­ی سیاسی افلاطون مورد بررسي قرار دهيم.

کليد­واژه­ها: اصالت تاريخ، توتاليتاريسم، جامعه باز، جامعه بسته، حکومت آرماني، اصالت جمع.

ادامه نوشته

بەستێنەکانی جوانی¬ناسی ژینگە

د. عەبدوڵا ئەمینی

 

سەرهەڵدانی ''جوانی­ناسی ژینگە'' (environment aesthetics) وەک یەکێک لە بوارە نوێکانی جوانی­ناسی، مێژوویەکی دوور و درێژی نیە، بەڵکوو دەگەڕێتەوە بۆ نیمەی دووهەمی سەدەی بیستەمی زایینی. دەتوانین ئەم بزوتنەوەیە وەک بەرهەڵستی ڕوانگەیەک ببینین کە "جوانی­ناسی" تەنها لە قەبارەی "فەلسەفەی هونەر"دا دەبینێت. بنەما و ڕەچەڵەکی مێژوویی جوانی­ناسی ژینگە هەڵدەگەڕێتەوە بۆ جوانی­ناسی سەدەی هەژدەهەمی زایینی، بەتایبەت بۆ جوانی­ناسی کانت.

 

ادامه نوشته