اصطلاح deconstruction در نگاه نخست نام دریدا را برای ما تداعی می کند. در زبان فارسی این اصطلاح را با برابرهای مختلفی ترجمه کرده اند. از قبیل: شالوده شکنی، ساختار شکنی، پی افکنی، ساخت شکنی و ... . اما اخیراً در رساله ای از یک دانشجوی کارشناسی ارشد که چندی پیش مشغول مطالعه اش بودم، به معدال جالب و در عین حال جدید برای این اصطلاح برخوردم. وی دکونستراکشن را واسازی ترجمه کرده بودند. به باور ایشان این برابر هم به لحاظ معنایی و هم به لحاظ صوری و دستور زبانی تا حدی وافی به مقصود است و می تواند معادل خوبی برای دکونستراکشن باشد. زیرا وا معدل de است و سازی هم معادل construction است.

البته دریدا این دکونستراکشن را معنی نمی کند، بلکه سعی وی بر این است که از طریق کاربرد آن در باب تاریخ اندیشه ی فلسفی به روش و معنای آن دست یازیم. زیرا معنای بنیادین و زیرساخت به نظر او اصلاً وجود ندارد. و اتفاقاً وی با بکار بردن دکونستراکشن در پی زدودن این مرکز و محور باوری است. مرکز زدایی ، مثل زدودن محوریت سوژه که در تفکر فلسفی مدرن اصل و اساس هر چیزی قرار گرفته است.

در زبان دریدا واسازی صرفاً تخریب نیست، اما درک بدیل و جایگزین وی برای آنچه وی سوژه محوری می داند، کار آسانی نیست.